رفیق بغض هر شبم
هوای گریه و تبم
به گریه های من بگو
خیال دیدن تو کو
ای عشق تمام حسرت هنوزم
دلیل آه سینه سوزم
ببر مرا به ناکجا عشق
ای درد، ببین به استخوان رسیدی
همین که از دلم بریدی
ببر مرا به هرکجا عشق
خیال خنده های تو شد آرزوی هر شبم
به چشم های تو قسم که جان رسیده بر لبم
خزان شد و نیامدی
عزیز لحظه های من
اگر ندیدمت تو را تو گریه کن برای من
نفس های تو را آن روزگار در شیشه پر کردم
هوای روز های بودنت را همچنان دارم
تو دنیا جایی ندارم به جز دل تو اینووو میگم.
تو میتونی بموووونی میتونی بساااازی منو اونجوری که همه حسودم بشن آدمای این شهر
قول بده بمووووونی. قلبمو بسااااازش فقط تو می تونی منو آروم کنی نرو بسه دیگه این قهر.
پیش من تو بموووون.پا به پام تو بیاااا.
بذار هر چی میگن بگن.نمیدونن اونا که من عاشق شدم.
میخوام با تو باشم.تو دنیا جایی ندارم جز دل تو اینو میگم.
سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست و چه بد سقوط کردم بیشتر از هر موقعی دلم برات تنگ شده، دلم میخواد به آغوشت برگردم اگه راهی برای برگشت و آغوشی برای پذیرشم باشه 
مرگ کلمه سه حرفیه که یه دنیا حرف ناگفته پشتش نهفته. هر چقد که تولد خنده رو لب آدم نشوند مرگ به جاش خنده ها رو از لب خشد.
شنیدن مرگ دوست و آشنا تا به حالای عمرم بیشتر از هرچیزی دلمو به درد آورده . دیدن بچه هایی که بی مادر یا بی پدر شدن قلبمو آتیش میزنه.
دختر دوست داشتنی که خیلی بهم محبت داره، هر از گاهی تو آغوشم آروم میگیره و با بوسه های مهربونش به گونم انگار دنیا دنیا انرژی بهم تزریق میکنه هر بار با دیدنش مث دفعه قبل افسوس اینو میخورم که الان مادرش آرزوی اینو داشت که بود و به جای من فرزندش رو به آغوش می کشید
خدایا هیچ مادر و فرزندی از هم دور نشن جدا نشن نه با مرگ نه با هیچ چیز دیگه
و چه قشنگه که یه رویا قشنگ از خودمون بسازیم
بهش میگم اونوقتا که منم بچه بودم وقتی مامانم میگفت ده سال پیش فکر میکردم یعنی یه قرن پیش اما الان که خودم میگم ده سال پیش حس میکنم یعنی یه روز پیش شایدم کمتر دقیقه ای پیش
بهش میگم بلندای عمرمون به بزرگی یه پرانتزه با دو عدد (سال تولد - سال مرگ) و دیگه هیچ. و اون چیزی که از مون می مونه یه اسم با اعمالمون. چه خوبه یه اسم خوب با رفتار خوب به یادگار بذاریم
اینم بهش میگم که من همون فاطمه بچگی هامم. همون فاطمه کوچیک دیروز که با بچه ها می دویدم توی جنگل لابه لای درختا تو کوچه ها.بهش میگم گذر زمان رو قبول ندارم بزرگ شدنمو قبول ندارم. که همه اتفاقای زندگیم انگار همین دیروزه. تاتی کردنم. اولین کفش جیغ جیغو قرمزمو انگشت کوچیکه بابا تو کل دستم. گهوارهمو.و.و.و.
(ای خدا مغزم. واقعا کی بزرگ شدم؟! همش انگار همین دیروز بود.قبول ندارم! دنیا داره تخت گاز میره. میخوام بشینم یه گوشه تو بچگیام و با فرزندم همبازی باشم.)
آه.
چی میشه اگه بگم دنیای قبل از این دنیام رو هم به یاد دارم یه صحرا سفید پر از آدم همه ایستاده نمیدونم اینو خواب دیدم یا واقعیت بوده ولی این تصویر از کوچیکی توی ذهنم مونده و هر موقع یادم میاد دلم میخوام فریاد بزنم چون هرچی فکر میکنم بیشتر از این یادم نمیاد یه حس غریب و آشنا. پارادوکس محض
فرزندم چه در كنارت باشم چه نباشم اینو بدون که دنیا رو جدی نگیر دنیا پلی برای رسیدنمون به ابدیت
لذت ها آنی هستن به اون چیزی که ازش باقی می مونه فکر کن به رضایت خدا فکر کن. اونوقته که خوشبختی
دوستت دارم.
درباره این سایت