و چه قشنگه که یه رویا قشنگ از خودمون بسازیم
بهش میگم اونوقتا که منم بچه بودم وقتی مامانم میگفت ده سال پیش فکر میکردم یعنی یه قرن پیش اما الان که خودم میگم ده سال پیش حس میکنم یعنی یه روز پیش شایدم کمتر دقیقه ای پیش
بهش میگم بلندای عمرمون به بزرگی یه پرانتزه با دو عدد (سال تولد - سال مرگ) و دیگه هیچ. و اون چیزی که از مون می مونه یه اسم با اعمالمون. چه خوبه یه اسم خوب با رفتار خوب به یادگار بذاریم
اینم بهش میگم که من همون فاطمه بچگی هامم. همون فاطمه کوچیک دیروز که با بچه ها می دویدم توی جنگل لابه لای درختا تو کوچه ها.بهش میگم گذر زمان رو قبول ندارم بزرگ شدنمو قبول ندارم. که همه اتفاقای زندگیم انگار همین دیروزه. تاتی کردنم. اولین کفش جیغ جیغو قرمزمو انگشت کوچیکه بابا تو کل دستم. گهوارهمو.و.و.و.
(ای خدا مغزم. واقعا کی بزرگ شدم؟! همش انگار همین دیروز بود.قبول ندارم! دنیا داره تخت گاز میره. میخوام بشینم یه گوشه تو بچگیام و با فرزندم همبازی باشم.)
آه.
چی میشه اگه بگم دنیای قبل از این دنیام رو هم به یاد دارم یه صحرا سفید پر از آدم همه ایستاده نمیدونم اینو خواب دیدم یا واقعیت بوده ولی این تصویر از کوچیکی توی ذهنم مونده و هر موقع یادم میاد دلم میخوام فریاد بزنم چون هرچی فکر میکنم بیشتر از این یادم نمیاد یه حس غریب و آشنا. پارادوکس محض
فرزندم چه در كنارت باشم چه نباشم اینو بدون که دنیا رو جدی نگیر دنیا پلی برای رسیدنمون به ابدیت
لذت ها آنی هستن به اون چیزی که ازش باقی می مونه فکر کن به رضایت خدا فکر کن. اونوقته که خوشبختی
دوستت دارم.
یه ,میگم ,تو ,بهش ,پیش ,فکر ,بهش میگم ,قبول ندارم ,از این ,همون فاطمه ,انگار همین


درباره این سایت